جنبه احساسی درمان که برای آن آماده نبودم


توسط ناتالی براون، همانطور که به کندال مورگان گفته شده است

هنگامی که در سن 33 سالگی به سرطان ریه مرحله IV مبتلا شدم، مجبور شدم به سرعت تصمیمات سخت زیادی بگیرم، از جمله اینکه آیا تخمک هایم را قبل از شروع درمان فریز کنم یا بچه دار نشم. تصمیم گرفتیم بلافاصله درمان را ادامه دهیم. در ابتدای درمان احساس بدی داشتم. خسته بودم و کاری از دستم بر نمی آمد. کنار آمدن با تشخیص زمان برد. احساس ذهنی من هنوز هم روز به روز تغییر می کند.

به طور کلی، تاثیر احساسی و تجربه آن چیزی که در ابتدا انتظار داشتم نبوده است. من انتظار نداشتم که درمان آن طور که پیش می رود پیش برود. برای مرحله چهارم به طرز شگفت انگیزی خوب پیش می رود، پس بیایید از آنجا شروع کنیم. اما از نظر احساسی می گویم، هر درمانی کاملا متفاوت است. گاهی اوقات، من می‌توانم تحت درمان قرار بگیرم و مثل این است که «هی، من شیمی‌درمانی دارم». گاهی اوقات مثل این است که “وای خدای من، نمی توانم باور کنم که سرطان ریه دارم. نمی توانم باور کنم که باید در بدنم سم بریزم.”

من باید زندگی ام را در مورد درمان تغییر دهم. من تا جایی که بتوانم قبل از شروع دارو انجام خواهم داد. من هنوز کار می کنم و تلاش و کار و درمان همزمان بسیار دشوار است. اگر روز دوشنبه درمان داشته باشم، تمام تلاشم را انجام خواهم داد زیرا تا چهارشنبه یا پنجشنبه، ممکن است حوصله بالا رفتن از پله ها را نداشته باشم.

از نظر احساسی، همه چیز همه جا را فرا گرفته است. مثل یک ترن هوایی است. گاهی بالا و گاهی پایین. این ترکیب پیچیده ای از احساسات با درمان هر 3 هفته است. میدونم یه هفته بیکارم پس عجله میکنم و استرس دارم. من مطمئن می شوم که همه لباس ها شسته شده اند. البته شوهرم کمک می کند، اما وقتی در حال درمان هستم خانه تمیزی می خواهم. با عجله به اطراف می‌روم، آشپزی می‌کنم، تمیز می‌کنم یا غذا سفارش می‌دهم، زیرا حوصله آشپزی ندارم. اطمینان از کامل بودن همه چیز قبل از درمان، اضطراب زیادی دارد. اگر همه کارها را انجام ندهم، سعی می کنم در هفته درمان این کار را انجام دهم و این باعث خستگی بیشتر من می شود. آن وقت است که ناامید کننده می شود.

گاهی اوقات من فقط تعطیل می کنم. دو درمان پیش، گریه کردم و گریه کردم چون خیلی خسته بودم به حدی که باورم نمی شد باید با این موضوع کنار بیایم. تمام هفته گریه کردم نمی خواستم با کسی صحبت کنم یا وارد شبکه های اجتماعی شوم. رفتم تو یه فانک به صورت دوره ای اتفاق می افتد. تو فقط خیلی خسته ای خستگی بیشتر از همه روی شما سنگینی می کند، مهم نیست چقدر بخوابید.

برای کمک به احساسات، از طریق یک برنامه راهنمایی و آنلاین پشتیبانی پیدا کردم. من برای اولین بار در زندگیم شروع به دیدن یک درمانگر کردم. در ابتدا فکر می کردم که می توانم بدون کمک حرفه ای از عهده این کار برآیم، اما نتوانستم. مراجعه به درمانگر کمک کرده است.

خیلی از دوستان برای من کتاب گرفتند. سعی کردم آنها را بخوانم، اما 20 صفحه را خوانده بودم و فقط نتوانستم این کار را انجام دهم. من شروع به گوش دادن به پادکست کردم و این برای من بهتر است. به نظر می رسد آن ها کمک می کنند. من به خصوص در هفته های درمان، موسیقی زیادی گوش می دهم. به نظر می رسد موسیقی آهسته و ملایم کمی کمک می کند. من حمام حباب می گیرم و قبلاً این کار را نکرده بودم. استراحت در وان با شمع. این خیلی کمک می کند.

باید به آن زمان بدهید. من نتوانستم بلافاصله در مورد این موضوع به شکلی که اکنون هستم صحبت کنم. مجبور شدم برای هضم واقعیت سرطان وقت بگذارم و سپس بتوانم داستانم را به اشتراک بگذارم. آگاهی به ویژه در سرطان ریه بسیار مهم است.

با همه اینها، دلایلی برای جشن گرفتن پیدا می کنم. من امسال 35 ساله میشم این یک تولد دیگر است، اما این یک سال دیگر است که من هنوز اینجا هستم. من تولد همه رو جشن میگیرم من اسکن ها را جشن می گیرم. من یکی دو هفته پیش داشتم که واقعا خوب بود. من مطمئناً هر چیز کوچکی را جشن می‌گیرم. قبل از سرطان، من این کار را نمی کردم. من تولدها را جشن گرفتم اما نه به شدت. حالا این برای من خیلی مهم است. لازم نیست چیز بزرگی باشد. هر موقعیت کوچکی باشد، آن را جشن می‌گیرم. این تجربه مرا به انسان مثبت تری تبدیل کرده است. دیوانه به نظر می رسد. شما برعکس فکر می کنید. اما من در زندگی بسیار مثبت تر از قبل هستم.



منبع